مرتضى راوندى
66
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كنند و هر اقدامى را كه مىكند به وجه پسنديدهاى معنى مىكنند . اما فرمانروايى كه با خود و نزديكان و خويشان خود مدارا كند ، هميشه در معرض انتقاد ملت است و همواره درصددند از او عيبجويى كنند . . . . عثمان خويشان خود را نوازش مىكرد . . . عثمان به داماد خود ، در روز عروسى با دخترش ، دويست هزار درم بخشيد . خازن او زيد بن ارقم گريهكنان آمد و بر او ، از اين عمل ، ايراد گرفت . . . « عمر معصوم نبود او هم بارها در اقدامات خود اشتباه كرد يا زياده - روى نمود ، اما در هر صورت ، مردم او را مىستودند و از اعمالش راضى بودند . . . علت آن همان زهد ، بىنيازى و عدل عمر بود . يك روز اطلاع يافت يكى از فرزندانش شراب نوشيده است ، لذا دستور داد او را تازيانه زدند تا زير ضربات تازيانه جان سپرد . » « 94 » ولى عثمان در اين راه سير نمىكرد . چون كار شورش و مخالفت با عثمان بالا گرفت ، وى تمام فرمانروايان بلاد را فرا خواند و با آنان به مشورت نشست . معاويه در پايان جلسه به عثمان پيشنهاداتى كرد ، از جمله گفت على ، طلحه و زبير را به قتل برساند ، زيرا اگر آنها را نكشد او را خواهند كشت . اما عثمان نپذيرفت . آن وقت معاويه از عثمان خواست در صورت كشته شدن ، مطالبهء خون او حق معاويه باشد . عثمان اين خواهش را پذيرفت . الوردى مىنويسد : معاويه از كشته شدن عثمان كمال استفاده را برد و هيچ پيراهنى را تاريخ مانند پيراهن عثمان به خود نديده كه مؤسس دولتى شود . معاويه پيراهن عثمان را روى منبر شام گسترد و مردم دورش جمع شدند . معاويه گريه و زارىكنان فرياد مىزد : « وا عثمانا ، اى امامى كه مظلوم كشته شدى ! » قرآن مىگويد : « وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً . » معاويه از اين آيه تا حدى كه مىتوانست استفاده و آن را ميان مردم شام منتشر كرد و گفت : من متولى مطالبهء خون عثمان هستم و به يارى خدا پيروز خواهم شد . اتفاقا پيروز هم شد . « 95 » مقايسهء خطبهء ابو بكر با خطبهء منصور پس از مدتى كمتر از نيم قرن دموكراسى اسلامى به جاى آنكه راه كمال طى كند ، به علت ابتدايى بودن طرز توليد و فقدان رشد فكرى و اجتماعى ، اندكاندك راه افول پيش گرفت . چنان كه گفتيم ، عثمان تخم ظلم و تبعيض را كاشت ، و بنى اميه آن را آبيارى و بارور كردند . عباسيان نيز پس از آنكه به قدرت رسيدند ، بر خلاف مواعيد قبلى كم و بيش از روش امويان پيروى كردند تا جايى كه منصور خليفهء عباسى پس از مدتى كمتر از دو قرن ، خطاب به مردم چنين گفت : « اى مردم من در زمين مظهر قدرت خدا هستم و به مشيت و ارادهء او رفتار مىكنم . به اذن او عطا مىنمايم زيرا خدا مرا قفل مال خود قرار داده است . » به قول دكتر هيكل :
--> ( 94 ) . دكتر على الوردى ، نقش وعاظ در اسلام ، ترجمهء محمد على خليلى ، ص 22 ( به اختصار ) . ( 95 ) . همان ، ص 176 تا 178 .